تبلیغات

By Business Card Designsخالد on Twitpic به وبلاگ خالد عزیزی خوش امدید - معلومات در باره شاعر دقیقی بلخی
 

معلومات در باره شاعر دقیقی بلخی

نوشته شده توسط :khaled khaled
دوشنبه 26 اردیبهشت 1390-02:14 ب.ظ

                                                                                          

                    خداوندگار راستین بلخ  و سرایشگر بزرگ خرد

      ابو منصور محمد بن احمد 

        دقیقی بلخی

 

 

سلیمان راوش

 

 

 اگر به پای لوح محفوظ عرش ادب  خراسان به نیاش خرد و ستایش ادب زانو بزنیم در بلندای پروینه های فرینه ذات فلسفه و عرفان، در پهنهء پهناور شعر به نگاره ی زراندوده مردی برمیخوریم، که تاج  شهنشاهی خرد گستری و باز آفرینی قصر و کاخ بلند هویت ملی، آینی و ادبی خراسان زمین را به سر دارد، وبلور چشمه خرد را چون ساغری بدست گرفته وبکام تشنگان آن شراب جانبخش میریزد.

از ابو منصور محمد بن احمد دقیقی بلخی ابر مردی که در سالهای  بیست و یا سی سده چهارم هجری چشم بدنیا گشود، و در جوانی بلخ را به نور خرد آذینه بست سخن می گویم.

دقیقی بلخی را از آن بایستی خداوندگار راستین بلخ  خواند، که هرگز به گفتهء ناصر خسرو یمنگانی «بپای خوکان نریخته دُر دری را» و انگاه ایکه می خواسته بر تارک اهریمن شقاوت مشتی مرگ بکوبد تا عروس خرد و فر و شکوه اهورایی را دو باره بر سریر سلطنت  زمان به جلوه آورد، کلام را از ژرفای گذشته های بلخ میآغازد، ویادواره های  خردرا در این سرزمین در قامت های گوهرینه ای نقش ها وچهره ها فرا روی تاریخ  با درخشندگی سیمای خورشید در نگارستان شعر به نگارگری می گیرد.

این ستاوند نشین مردی ستایشگر خرد که سراپا در سوگ هزاران جان باخته یی مرد و زن خراسانی در  راه حفظ و دفاع ازفرهنگ و آئین وخاک خراسان زمین در مقاومت علیه دژاندیشان و دژمنشان اعراب، و فراموشی ویرانی  برج وباره های شکوه و هیبت و صلابت های فره ی تاناتا (Tanata)  یا انائیتس(اناهیتا)، میترا و (وهران) آتشکده ایکه اسفندیار  در بلخ بنا نهاد و نوبهار معبد بزرگ که جمشید آنرا ساخته بود، و هزاران نگاره های دیگر، با روان آزرده از ستم تاریخ بر پیکر آسمان سایی سرزمینش، می زیست، همینکه فرصت نفس کشیدن را بدور از سیطرهء  دجال همه زمانه ها یعنی طوارق تازیان پیدا مینماید، به بخشیدن جان و درمان پیکره بلند و  به خون آغشته و بخاک افتاده ی  مادر شهر ها، مهین خود {بلخ گزین} که زمان های درازی  فرازگاه جلال و شکوه خسروانی و خاستگاه خرد و ائین اهورایی بوده، می پردازد.

دقیقی بلخی را بدون هرگونه تردید و پنداری میتوان بنیادگذار کاخ فلک سای شاهنامه که بلندی دیواره  های زرینهء آن به وسیله فردوسی بزرگ انجام گرفت، دانست. و چه شایسته و ارجگذارانه می بود که اگر شاهنامه فردوسی را بنام شاهنامه {دقیقی فردوسی} می ستایدند .

دقیقی بلخی، این ستایشگر فرزانه ی خرد، بی گمان میخواسته است که تاریخ  سر زمین (آریانا) (خراسان) ــ افغانستان  امروزی را آنگونه که سزاوار است بنویسد تا چشم ها با خوانش آن همچنان بینا ماند و گوش ها ندای حقیقت هویت ملی آئینی و فرهنگی را در منادمت منادیان دروغ و ریا گم ندارند. به همین منظور است که او از بازتاب کامل  فروزه های حقایق اسطوره یی که بهر حال انعکاس از واقعیت های تاریخ کشورما به شمارمی آیند، کوتاه اما  استادانه در نگاره ی زیبا ی سراپایی با واژگان نگارخانه شعر به نگارش می گیرد.

دقیقی بلخی  این فروهیده مرد کیان آئین و ستیزشگر آئین دیو و دد، کلام را نخست از خاستگاه خرد و انگاه از نبرد فرزانگان با اهر یمن اندیشان، می آغازد.

بلخ :

   همانگونه که (اوستا) و (وند یداد)، سروده های ویدی و تمام خداینامه ها و شاهنامه ها اشاره دارند، بلخ  تا زمان آغاز ویرانی خویش بدست اعراب  متجاوز  در زمان خلافت عثمان بن عفان، خاستگاه  خرد و تمدن بوده است و مرکز شاهان و فروهیدگان . دقیقی بلخی،  به بلخ صفت {گزین} قایل می شود. گزین معنی برگزیده، بسندیده شده و انتخاب شده را می دهد. برگزیدگی بلخ بنا به روایت اوستا و ویدی از سوی اهورامزدا  یعنی خداوند است.

  الهامهءمفتاح  در رابط به بنای اولیه بلخ  می نویسد :

«در اوستا  چه بسیار از» (جم) سخن رفته است و یم ( ییم ) به معنی جم و در پاره ای از قسمتهای اوستا کلمهء خشئت به آن افزوده و جمشید؛ از جم و شید به معنی در خشان است. جمشید در اوستا پسر ویونگهونت (ویونگهان) خوانده شده است. بنا بر روایت اوستا، هنگامی که جمشید به سلطنت رسید، اهورا مزدا امر کرد که تا وی شروع به بنای پناهنگاهی موسوم به (ور) {باغ} یا ارگ شاهی نماید . {{در ادیان ابراهیمی یهوه یا الله به جای آنکه برای بی پناه های زمین دستور ساختن پناهگاه را بدهد برای خویش داده است که عبارت از کعبه باشد. م }}  در فر گرد دوم وندیداد  از روزگار جمشید صحبت می شود، جزئِات این قصه بیان می گردد . شاهنامه نیز در خصوص منزل ساختن جمشید می گوید :

بفرمود دیوان نا پاک را ــــــ به آب اندر آمیختن خاک را

هر آنچ از گل آمد چو بشناختند ـــــــ سبک خشت را کالبد ساختند

 

سطور مسطور در اوستا، علاوه بر اینکه معلومات همه جانبه راجع به عمارت مرکزی قصر و اطقهای داخلی و خارجی و تقسیمات سه گانهء علیا و و سطی و سفلی  و بازار، تعداد خیبانها هر بخش و تعداد خانواده هایی که در هر بخش و خیابان جای گرفته بودند، می دهد، همانند یک مهندس، پلان و نقشه قصر شاهی و عمارات ملحقه و خیبانهای شهر مربوط را طرح می نماید. این (ور) اولین پایگاه بزرگ آریایی پیشدایان بلخی بود و در اثر وجود آن، آبادی های دیگری در اطراف وسعت یافت. به سوی این (ور) آب نیز کشیده شده بود. در اطراف این نهر و انهار منشعب از آن چراگاههای وسیعی احداث شده بود که به شهادت اوستا, علف آن تمامی نداشت و این صفت چراگاههای صفحات باختر بود. بهترین و لذیذ ترین میوه ها و خوشبو ترین گیاهان و نباتات و قشنگترین پرندگان و زیبا ترین انسا نها در این شهر گرد آورده شد و بدین سان در اطراف این قصر بود که بخدی، عرض وجود کرد و از این رو اوستا، این شهر را به اسم و صفت « بخدیم سریر ام » یعنی {بلخ زیبا} یاد کرده و ادبیات پهلوی آن را بلخ بامیک یعنی بلخ درخشان خوانده است . کلمه (ور) که اوستا ذکر کرده، هیچگاه از بخدی و بلخ  جدایی نداشته و این (ور) اصلأ { پناهگاه} معنی داشته و بتدریج در مورد خانه و قصر و معبد استعمال شده است. بلخ زیبا، بلخ درخشان، بلخ الحسنا، و بلخ گزین که کانون مدنیت و تهذیب و آئین و زبان و ادبیات، و همه افتخارات آریایی از آنجا نشأت گرفته بود، مرکز سیاسی و اداری و کانون مملکت داری و جهانبانی هم گردید و فر ایرانی یا «آریانم هورینو» از این جا طلوع کرد و بار اول یامای اول (بزرگ) جمشید پیشدادی پرچم سلطنت و فر پادشاهی خویش را بر فراز کنگره های قصر وَرَ بلند کرد و ( بخدیم سریرام) دارای (اردو و در فش فشام) یعنی بیرق های بلند گردید. و این صریح ترین شهادتی است که مرکزیت بخدی را ثابت می سازد. از طرف دیگر گفته شد که ایران ویج {افغانستان امروزی} نخسیتن سر زمین و اقامتگاه ایرانیان {اریایی ها} است  . . . » 1

 

 بنفشه آویزه ای فرازین پله های ادبیات کشور ما با نام بلخ زینت ارایی داشته است، وستوده مردان بلندای شعر و ادب دریغ نداشته اند که  به پای این عروس شهرها بهترین گل واژه های بهارستان ستایش را بریزند. بگونه ایکه  در او ستا بلخ را (بخدیم سریر ام) یعنی {بلخ زیبا} و در ادب پهلوی  بلخ بامیک آمده است یعنی {بلخ درخشان}، فرخی سیستانی بلخ بامی می گوید ومسعودی در مروج الذهب  بلخ را بلخ الحسنا می ستاید .و چنانکه الها مهء مفتاح  مینویسد اعراب در دوره پیش از اسلام بلخ را (معشوقه) نام نهاده بودند. سید ابوالقاسم سمرقندی در کتاب تاریخ بلخ این مادر شهررا چنین وصف می کند: «بلخ در اول وضع برخ بوده است و برخ بهره و نصیب باشد، و بامی منسوب بود به بام و بام مکان مرتفع باشد. یعنی مملکت و پادشاهی بلخ از رفیع ترین انحاء ملک است.» 2

مسعودی در مروج الذهب از بلخ چنین یاد می نماید: «هفت خانه در مقابل بیت الحرام شناخته شده که خانهء چهارم ، نو بهار است که منوچهر در بلخ  به نام (ماه) بنا کرد. . .»3

اعراب که بلخ به وسیله انان ویران شده است گاهی نتوانستند حقایقی  را در مورد بلخ بیان نکند، و شاید خواسته یا ناخواسته بر رد باور های تازیان بعد از اسلام می پردازند. مثلأ در باره بانی بلخ واعظ بلخی از قول ابوذرغفاری نقل می کند که: « دو شهر اند که جبرئیل بر پر مبارک خویش بر دارد، آن شهر ها را با اهالی وی، و این دوشهر را به بیت المقدس بر ساند . . . و آن دو شهر یکی به مشرق است و دیگری به مغرب است، آنکه به مغرب است طرابلس است، و آنکه به مشرق است، شهر بلخ است . . .»4

با این گفته ابوذرغفاری بسیاری از شهر های را که در تورات و فرقان  از سوی الله با اهالی آن مقدس شمرده است، حتی  قدسیت مکه را که الله فرمایش خانهء خویش را در آن داده بود زیر سوال می برد و تقدس را بر بلخ می گذارد.

 واعظ بلخی که در قرن هشت هجری می زیسته در کتاب فضایل بلخ می نویسد:

«و گویند که شهربلخ بنا کردهء قابیل کشنده هابیل  است  و مرقد و مشهد هابیل در موضعی است که آن را میدان گشتاسب می خوانند که اگر شرف و بزرگی تربت پاک او نبود، صاعقهء عذاب ازدیر باز بر این شهر نازل می گشت، و لیکن خداوند اِن شهر را به برکت آن روضه بزرگ از بلا دفع می گرداند.» 5

بنا بر این تحقیق آدم و حوا در بلخ بوده اند و نسل بشر از بلخ اند، از سوی دیگر مطابق اسطوره های دینی مردم سرزمین ما اگر کیومرث را اولین بشر روی زمین می دانند پس او همان ادم یا ابوالبشر است. و این حقیقت دیگریست که ادعای توراتیان و فرقانیان را رد می نماید که می گویند : « ادم بر کوه ابو قبیس که در مکه بود فرود آمدند و آدم در غاری در آن کوه فرود آمد و آن غار را گنج (مغارة الکنز) نامید و از الله خواست که آن را مقدس بدارد . . .  ادم از پروردگارش کلمات را دریافت  پس توبه اش را پذیرفت  و او را بر گزید  و از بهشت که آدم در آن بود برای او حجر الا سود را فرو فرستاد  و آدم را فرمود که تا آن را به مکه برد و برای او خانه ای بسازد  پس  آدم به مکه رفت و خانه را ساخت  و گرد آن طواف کرد . . . » 6

از آنجای که منش ادعا منشیان توراتی و فرقانی بر واژگونه گفتاری استوار است، پیدایی حقیقت را سخت دشوار می گرداند ورنه همین منشیان خود مدعی اند که ادم  از بهشت به سر زمین فرود آورده شد. چنانکه طبری از قول  قتاده و ابن عباس و علی بن ابیطالب و ابن اسحاق می نویسد: « قتاده گوید خدا عزوجل  آدم را به هند فرود آورد.. . و از ابن عباس روایت کرده اند که خدای عزوجل آدم را به صحرای سرزمین هند فرود آورد.

از علی بن ابیطالب روایت کرده اند که خوشبو ترین زمینها، سر زمین هند است  که خدا آدم را در آنجا فرود آورد. . .  ابن اسحاق گوید که: به گفته اهل تورات آدم در هند بر کوهی فرود آمد که (واسم) نام داشت و گویند که حوا در جده از سرژمین مکه فرود آمد. » 7

همانگونه که گفیم واژگونه و کژگفتاری های دو دسته ی یاد شده بر کلوخ پایه های نا هنجاری ها متکی است ورنه چه لزوم دارد که خدا زن و شوهر ی را که در یک ساعت معین از آسمان به زمین فرودمی آورد، یکی را در شرق و دیگری را در غرب اندازد.

به باور تاریخ این دستار داران  منبر ترفند انگیزه های جانبی  خویش را به اذان گرفته اند تا نسل ها را به نماز جماعت خویش دعوت نمایند. که این تفسیر از این بحث خارج است. اما هرچه کرده اند با آنهم نتوانستند هویت مادر شهری بلخ را  انکار کنند . فخرالدین بنا کتی در تاریخ بنا کتی می نویسد:

 «به اتفاق ارباب تواریخ، اول کسی که پادشاهی کرد و آئین شاهی به جهان آورد، کی.مرث بود و مغان گویند  اوآدم است و گویند بنیاد شهر ساختن، او نهاد  و شهر بنا کرد، هزار سال بزیست و در حیات خود پادشاهی به نبیره خود هوشنگ پسر سیامک داد که پادشاهی عادل بود و عجم گویند که پیغمبر بود. از سنگ، آهن بیرون آورد و سلاح ساخت و طریق زهد داشت. در حالت سجود دیوان او را هلاک کردند. طهمورث پسر او آن دیوان را هلاک کرد و در مقام ایشان شهری ساخت،  گویند آن شهر بلخ است.»8

   با در نظر داشت همه ی ستایش های همگون و نا همگون ولی  حضرت دقیقی بلخی مجموعه ای از این ستایش ها را در یک واژه بر گرفت و بلخ را  بلخ (گزین) خواند  چنین:

چوگشتاسپ را داد لهـراسپ تخـت

فرود آمد از تخت و بر بست رخت

بــبـلخ گــز یـن شـد بـران نـوبـهـا ر

که یــزدان پـرســتـان بـدان روزگـار

مــر آن جــای را داشـتـنـــدی چـنـان

که مــر مـکه را تــازیان ایــن زمـان. 9





درباره وبلاگ:



آرشیو:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox
 

Get Facebook Buttons