تبلیغات

By Business Card Designsخالد on Twitpic به وبلاگ خالد عزیزی خوش امدید - ادامه معلومات در باره شاعر دقیقی بلخی
 

ادامه معلومات در باره شاعر دقیقی بلخی

نوشته شده توسط :khaled khaled
دوشنبه 26 اردیبهشت 1390-02:19 ب.ظ

9

 

گزین معنی پسنیده و انتخاب شده را می دهد و بلخ بنا به روایات دینی  ، اسطوریی و تاریخی شهر مقبول و مورد پسند خدا و شاهان و مردمان  بوده است.

  انگارهء دیگری که دقیقی بزرگ چراغ فرا راه راهیان خرد می گذارد، آیت تقدس است برمدح  بلخ، و رابطه ای مقایسه یی دو مکان در دو فصل نا همگون و متضاد و گوارا و ناگوار در تاریخ .  که درخشش پر باری دیگری از ستایش بلخ در خرگاه مهتابینه ی کلام خداوند گار راستین بلخ  دقیقی بزرگ میتواند باشد. آنجائیکه کعبه  تازیان را با عبادتگاه خدا پرستان به تصویرکلام می آراید، کعبه یا مکه در نزد تازیان چه پیش از اسلام و چه بعد از آن مکان مقدس بوده است، در پیش از اسلام این مکان پرستشگاه بت پرستان بود که بنا به شهادت تاریخ سصد و شصت بت که هر کدام متعلق به قبایل مختلفه اعراب میشد، قد بر افراشته بودند. و بلند پذیر ترین آن ها چنانکه در تاریخ عرب آمده است عبارت بوده است از: «عزی (یعنی کاملأ عزیز)، منات (از منیت به معنی سرنوشت) و لات که از خدایان مقدس بود» 10

 عزی و لات و منات  زمانی که اعراب در پیش از اسلام به مرحله ستاره پرستی رشد نمودند به مثابهء {دختران سه گانهء خدا معابدی داشتند} 11 به قول مولف تاریخ عرب در میان این بلند پذیر ترین ها نیز بت دیگری وجود داشت بنام الله. در تاریخ عرب نوشته شده است که: «الله ( الا له) تنها معبود مکیان نبوده بلکه خدای اصلی به شمار می رفت. این نام قدیم است و در دو لوح عربی جنوب که یکی (معینی) است و به نزیک علا یافت شده، و دیگری (سبئی) است که ذکر آن آمده است و هم بصورت (هه ل هه) در الواح لیحانی و مربوط به قرن ششم پیش از میلاد مکرر دیده می شود و لحیان که مسلم است که پرستش الله را از شام آورده بود نخستین محل پرستش آن در عربستان شد . در الواح صفا که مربوط به پنج قرن پیش از از اسلام است همین نام بصورت هللاه hallah  آمده، و در یک لوح مسیحی مربوط بدوران قبل از اسلام که در ام الجمال بدست آمده و تاریخ آن به قرن ششم می رسد  نیز هست. نام پدر محمد عبدالله (و معنی بنده یا عابد الله است) این مطلب که مکیان پیش از اسلام الله را به عنوان خالق و معطی بزرگ و یکتا که به وقت خطر پناه بدو باید برد می شناخته اند از آیات قرآن نیز استنباط تواند شد سورهء 31 : 24 ، و 6  : 137 ، 109 و 10: 23 ، و مسلم است که الله معبود سابق قریش بوده است.» 12

دقیقی بزرگ با آگاهی از فراز و فرود بتخانهء کعبه، خط تشخیص میان خدا پرستی  وبت پرستی می کشد. و می گوید :

ببلخ گزین شد بران نوبهار  ــــــــ که یزدان پرستان بدان روزگار 

مر آن جای را داشتندی چنان ـــــ که مر مکه را تازیان این زمان

 

    با خوانش این آیه ی شعری دقیقی بزرگ، هر خواننده یی پوینده به نتیجه تفریق میان اصل خدا پرستی و بت برستی نائل می آید به ویژه اگر فراز و فرود های دو مکان را مورد ارزیابی های تاریخ جهت پیداکردن و باز شناسی تاریخ هویت ملی، فرهنگی و عـقیدتی خویش و مردمان سرزمین خویش داشته باشد. زیرا دقیقی بزرگ با بکار گرفتن کلمه یزدان پرستان و واژهء  روزگار، جان در تن معنی  بخشیده است، به ویژه که آفتابی می فرماید:

 بدان خانه شد شاه یزدان پرست

اما درک روان معنی در تن کلام حضرت دقیقی بلخی، دقت بر ریخته های  آئینه تاریخ و پالایش زنگواره ها از سیمای آن ریخته ها را بدور ازبال گستری اهریمن به باور های شب، می طلبد. تا خدا پرستان را از نا خدا پرستان جدا نمود، و به انچه که دقیقی بزرگ خواسته  تابر نسل های بعد از خویش یادواره گذارد، رسید. با آنکه در همین راستا گفتنی است، چیزیکه خداوند گار بلخ دقیقی بلخی را بر ستاوند خرد و قدرت بیان آن بر نشانده است، پیکره نگاریی  برهنه حقایق فارغ از کنایه های اسطوره یی وخلوت نشینی های حاشیه ی  است . بگونه ی که وقتی می خواهد شناخت و پرستش خدا را متکی بر خرد و عقل باز گویی کند و انگشت اشارت بر اشایی و مقبولیت معقـولیت  آئین خدا پرستی در پیش از ایلغار تازیان  بگذارد، و نسل ها را به تفکر بکشاند . در تمثلی  از شیوه عبادت خدا، و سپاس خرد، نماز لهراسب رابه نگاره گری گرفته،  بی پیرایه چنین می گوید: 

 1 ـ ببست آن در آفرین خانه را

 2 ـ نماند اندرو خویش و بیگانه را

 3 ـ بپوشید جامهء پرستش پلاس

 4 ـ بیفگند پاره فروهشت موی

 5 ـ سوی روشن داد گر کرد روی

 6 ـ همی بود سی سال پیشش بپای

 7 ـ برینسان پرستید باید خدای

 8 ـ نیایش همی کرد خورشید را

 9 ـ چنان بوده بُد راه جمشید را.13

 

 ستاوند نشین آسمان ادب بلخ  از بند 1 تا به 6 تصویر چگونگی  عبادت  پروردگار را در حریر کلام می آراید، ودر بند هفت، طعنه گونه بر رواج عبادات ریا منشانه و  بی حضور قلب که پس از چیرگی به خون آلوده آئین عرب دامنگیر مردمان گشته بود، برمنش عبادت راستین پیش ازسیطرهء تازیان بر کشور ما مُهر رهگشایانه و  تائید نقش میزند.

و در پی آن شگرف تر بند 8 و 9 را باید بر گرفت که در آن یک فصل هزاره سالهء تاریخ آئینی و فرهنگی پیش ازپیام آوری پیمبرخرد زرتشت رادر سرزمین کشور ما با چندگوهر ظریف و پر بهای کلام بر انگشتر تاریخ نگین می بندد، و به معنی دیگر بحری را در کوزه می ریزد.

نیاش خورشید دوران پر عظمت پیشدایان بخدی تا ظهور پیامبری زرتشت است، که مردمان سرزمین ما به آئین و فرهنگ میترایی می اندیشیدند . در این آئین خورشید  به مثابه ء مظهر و تجلی ذات خدا به نیایش گرفته می شد.    نیایش خورشید همانند خون درتاروپود هستی معنوی مردمان ما جا داشت که حتی پس از خونریزیها وخشکاندن خون در پیکره  خرد ینه باور های مردم خراسان، قلب ها هنوز آشکار و پنهان در پیکره ها در عشق آن آئین می تبید. و گاهی هم جهت حفظ  آن باور، با نبوغ آن را  بارنگ و بانگ  اسلامی روان بخشیدند و عرفان اشراق را بنیاد نهادند. چنانکه شیخ اشراق سهروردی در باره نور و هورخش که همانا خورشید است نیایش دارد بعنوان  نیایش هورخش کبیر، که بیان منطقی باور مردم ما به خورشید می تواند باشد. شیخ شهید می گوید: « بدانکه علاقه ی نفس با بدن با اعتبار جسمی است که آن روح است، و روح در دماغ نورانی است تا اگر نورش کم شود، زندگی او مضطرب شود و مالیخولیا حاصل شود و غیر آن. پس او علاقه ی نفس با نور است و اول رفیقی از آن زندگی نوراست . بینی میل حیوانات  به نور و فرو نشستن حواس و ساکن شدن حرکات در ظلمت شب، پس شادی نفوس با نور سخت  تراست از جمله چیزها.

و چون در محسوسات، و از همه شریف تر است نور است، پس  ازانوار آن چه تمام تر است ـ شریف تر است، و شریف ترین جسم ها هورخش است  که تاریکی را قهر می کند . ملک کواکب و رئیس آسمانها ست، و کننده ی روز روشن با امر حق تعالی، کافل قوت ها، خازن عجایب، صاحب هیبت، مستغنی به نورش از جمله ای کواکب همه را نور می دهد و او از کسی نور نمی ستاند، و همه را رونق و بهاء می پوشاند، پاکا خدایا که او را افرید و نورانی گردانید . اوست مثل اعلی  در آسمانها  و زمین ها ، زیرا که او ست نور انوار  اجسام ، چنانکه حق تعالی نور انوار است از آن عقول و نفوس. آیتی دیگر گفت: و الله المثل الاعلی، و این آیتی دیگری را مبین می گرداند از روی مثلی، اوست آیتی بزرگ که ظاهر است به نورش، خفی است شرفـش بر جاهلان. و آیت حق تعالی ظاهر ترین آیات است و ظاهر ترین آیات  هورخش شدید است، و اوست که آیت بزرگترین است و علامه است و فاعل است با امر حق تعالی و پوشیده است ای ظاهر نگشت از بهر شرفش. و اوست که سبب روز است به ظهورش و سبب شب است از بهر خفایش و سبب فصول چهارگانه است از بهر میلش به جنوب و شمال، و او روشن کنندهء چشم سالکان است و سیلت ایشان است به حق تعالی پس اوست که حی ناطق است و ظاهر تر است، و اوست که حجت است بر بندگان خدا، و اوست آیت توحید، زیرا که او یکی است در مرتبت، او گواهی می دهد به یکی، و اوست که وجهت بلند تر است از آن خدا بر زبان اشراقو او روی و چشم و دل عالم است.»  14

 باور میترایی یا خورشید نیایش را حتا در اشعار مولانا جلال الدین که مذهب اشعری گاهی چون دماغه ی در بحر  کلامش بستر می گستراند، میتوان دریافت جاییکه می گوید:

نه شبم نه شب پرستم که حدیث خواب گویم

چوغــلا م آفــتــابـم هـمــه ز آفــتـاب گویــم .15.

 

کمتر شاعر و روشنفکر زمانه ها را تاریخ ادب سرزمین ما بیاد دارد که در ستایش و نیایش خورشید گلدسته های کلام نیاراسته باشد. اما همه گلدسته چیده اند، ولی دقیقی بلخی ابر از چهره خورشید بر کشید تا جهان از گلهای هستی ما را در نور آن روشن بنمایاند، و «بدان را به دین خدای آورد».

 در پرتوی این آرمان سترگ است که دقیقی بلخی پس ازبر خوانی سروده های روزگاران تابناکی مادر شهر خرد, که بدست اهریمنان آدم روی تازی در حجله دودین به ماتم فصل های افتابی خویش می گیریست، به تصویر شگفتن درخت گشن خرد در باغستان دامن ان مادر، در آن روز گاران می پردازد :

چو یکچند سالان بر آمد  بر ین ــــ  درختی پدید آمد اندر زمین

در ایوان گشتاسب بر سوی کاخ ــــ درختی گشن بود بسیار شاخ

 

 دقیقی بزرگ با آوردن نام پاک زرتشت روزنه ای را به سوی گلستان رنگین اعتقاد ات اهورایی چند هزار ساله ی مردم ما می کشاید، گلستان که در آن هزاران شاخه گل از راز و رمز خوشبخت، زیبای، لطف وسعادت همگانی انسان ها، معطر با شبنم  نماز یزدان، شمیم می افشاند. و :

همه برگ وی پند و بارش خرد ــــ کسی کو خرد پرورد کی مُرد

خجسته پی و نام او زردهـشـت ــــ که آهرمن بد کنش را بکـشـت

پیام ظهور حضرت زرتشت در اشعار دقیقی بلخی  مرحله ی از نهادگاری باور ها و قانون زندگی بر پایه ی خرد است، یا به بیان دیگر آغاز مرحله ی تدوین قانون زندگی بر اصول و هنجار های خرد به شمار می آید. با این حال، بنیاد گذار  و سرایشگر نهادینه های خرد اوستایی در شاهنامه ،حضرت دقیقی بلخی را باید نام برد، اوست که کلام آسمانی اش را از زادگاه  نزول فرهء یزدی {بلخ}، آغاز مینماید و آنگاه به شناسایی پیغمبر خرد و خردمندی رسالت  او می پردازد، این چنین:.

به شـــاه کــیان گــفــت  پـیغمبرم ــــ سوی تو خرد رهنمون آورم

جهان آفرین گفت بپذیر دین       ــــ نگه کن برین آسمان و زمین

که بی خاک و آبش بر آورده ام  ــــ نگه بده تاش چون کرده ام

نگر تا تواند چنین کرد کس       ــــ مگر من که هستم جهان دار و بس

گرایدونک دانی که من کردم این ــــ    مرا خواند باید جهان آفرین

زگـویـنـد ه بـپـذ یر دیـن اوی     ــــ بـیامــو ز ا زو راه  و آئـین اوی

نگر تا چه گوید بر آن کار کن ــــ خرد بر گزین این جهان خوار کن

بــیامــوز آئــیـن و دیـن بـهـی ــــ که بی دین نا خوب باشد مهی

 

دقیقی بزرگ شاهنامه را قرآن گونه به سرایش می آغازد، یعنی هر آیت مبارکه شعری آن دیوان از تفاسیر رویداد های تاریخی و حقایق اسطوریی تاریخ کشور مارا در خویش نهفته دارد. که در اتکای چنین یک ضرورت بوده که فردوسی بزرگ تفسیر کبیر تاریخ هویت ملی، آئینی، و فرهنگ عجمیان را که امروز به قرآن عجم یا شاهنامه فردوسی مسما و آبشخور تشنگان خردوخرد اندیشی میباشد،{بنام خداوند جان و خردــــ گزین بر تر اندیشه بر نگذرد} آفرید.

 ابر مرد خرد دقیقی بلخی  پس از پنجاه و دو آیت شعری که فرد گرد از خرد پذیری گشتاسپ یعنی آئین زرتشت پیغمبر است و اولین عبادتکده زرتشتیان در بلخ بنام {مهر برزین} و روشن نمودن آذر، و نشاندن درخت کشمر که در ان گشتاسپ شاه شاهان یادگار گونه می نویسد: {که پذرفت گشتاسپ دین بهی}، که آن درخت کشمر که در جوار عبادگاه خدا پرستدان بلخ قرارداشت به وسیله زرتشت و گشتاسپ بر شانده شد، که خود دارایی سرگذشت است که  مانند هر بند از آیات شعری دیگر دقیقی بلخی لازمه ی نوشتن یک کتاب جداگانه را می خواهد. چنانچه  اگر کوتاه مثلأ از سرنوشت  درخت کشمر یاد نمایم. و جفای را که اعراب در حمله خویش در پهلوی دیگر وحشیگری هاو نامردمی ها در حق این در خت انجام داده اند بر شمریم می نویسند که: «این درخت که به درخت کاشمر نامور گشته به گفته ثعالبی در سایه آن زیادت از دهزار گوسفند قرار گرفتی . . . و چندان مرغان گونان بر شاخه ها ماوا داشتند که عدد ایشان کس در ضبط نتواند آورد . البته ثعالبی کاشت درخت را به گشتاسب نسبت می دهد. اما آنچه این سرو را نامدار تاریخ کرده است به گفته دقیقی بلخی آنست که :

{یکی سرو آزاد را زردهشت ــــ به پیش در آذر آن را بکشت}

سرو کهن، کهن و سلیه شد تا جاییکه آوازه اش به گوش المتوکل عباسی برسید، در این همنگام ساختمان جعفریه را آغاز کرده بودند، متوکل نامه ای به خواجه ابوالطیب و امیر طاهر ابن عبدالله می نویسد که درخت را ببرند و به بغداد بفرستند، انچنانکه شاخه از آن کم نشود .

با درخواست و دستور متوکل عباسی مردم بی تفاوت نماندند، چنانچه زرتشتیان یا بگفته کتاب گبرگان جمله جمع شدند و خواجه ابوالطیب را گفتند ما پنجاهزار زر نیشابوری خزانه خلیفه را خدمت کنیم، در خواه تا ازین بریدن درخت در گذرد، چه هزار سال زیادت است تا این درخت را کشته بودند.

درخواست مردم پذیرفته نشد حکم خلیفه حکم خلیفه بود، اره ای بر تنه پر تنه درخت کار گر افتاد و در وحشت و نگرانی مردمان به زمین افتاد، و چون بیفتاد در آن حدود زمین بلرزید و کاریز ها و بنا ی بسیار خلل کرد. سر انجام با هزینه ی پانصد درم بر هزار و سه صد اشتر گذاشتند تا به جعفریه بردند . نزدیکی های جعفریه رسیدند، غلامان، متوکل را کشته بودند، مردمان آنرا به حساب بریدن سرو کاشمر گذاشتند» 16.

با دریخ و درد که به شمار انگشتان دست در افغانستان از احوال کاشمر کسی اگاهی نداده است.

 

بعد از این پنجاه و دو آیت که هریک از آیات فرگرد از تاریخ چندین هزار ساله آمیزه با خرد،  مردمان سرزمین ما می باشد ، دقیقی بلخی ، پیوستگی و غرور خرد را بر استوایی آزادگی استوان می نمایاند و آن را می ستاید.

 دقیقی به نقل از یغمبر خرد حضرت زرتشت،  نخستین  چالش  با اهریمن  را آزادی از زنجیره ی پاژ دهی بر می تاباند.  و این پولادینه شمشیر تصادفی نبود که، دقیقی  بر نیام دلاوران  آوردگاه نبرد با اهریمن می گذارد. از قامت این شمشیر آذر دفاع از خرد می درخشد. دقیقی بزرگ خواسته بیآموزاند که پاژ و جزیه دادن ژرفای بندگی و اسارت  و پست زیستن انسان را می سازد. فقط انسانهای زبون و بیچاره است که تن به جزیه و باژ می دهند، و این ناپسند ترین چیزی است که آئین خرد با آن می باید بستیزد. چنانکه می فرماید :

بشاه کیان گفت زرتشت پیر ــــ که در دین ما این نباشد هژیر

که تو باژ بدهی بسالار چین ـــ نه اندر خور دین ما با شد این .17

 

چرا دقیقی بزرگ از میان انبوه از مسایل،  حماسهء چالش  با باژ و جزیه را آغازین می گرداند؟   

پاسخ به این پرسش بر میگردد  بر بازنگری اندیشه و جهان بینی دقیقی، و روزگاران که آن ابرمرد خرد میزیسته است. دوران زیست، دقیقی بلخی عصر سامانیان است، روزگار سامانیان را میتوان دوره ی رنسانس  در تاریخ بعد از ایلغار عرب بر سرزمین ما نامید. این دوره، روزگاران احیایی ائین، فرهنگ، علوم، و ادبیات و صنایع گذشته ما  بود که بدست اعراب جزیه ستان و غنیمت جو مسلمان یکسره با شلاق دین جزیه یی شان بی نفس شده بود .

 دقیقی بزرگ با ناپسند خواندن جزیه و باژ، پرده از چهره زشت (دیومردم)های سیاه چرده ی بر می دارد که از چهارصد سال تا به روز حیات  او (دقیقی) خراسان را با لکـد جزیه ستانی وباژگیری، غنیمت ستانی و کنیز گیری  خویش  به خاک و خون کشانده  بودند. که جز این، دیگر نشانه ای از شرف در کالبد اندیشه شان سراغ نمی توان یافت . که تفسیر آن دیو مردمان  را فردوسی بزرگ  چنین مینگارد :

ازین مار خوار اهرمن چهرگان

زدانای و شرم بی بهرگان

نه گنج و نه نام و نه تخت ونژاد

هـــمی داد خواهــنـد گـیتی بـبـاد

ازین زاغ ساران بی آب و رنگ

نه هوش ونه دانش نه نام و نه ننگ

شود خوار هر کس که هست ارجمند

فــروما یـه را بـخـت گــرد د   بـلنـد

پــراگــنـده گــرد د بـدی در جهان

گزند آشکارا و خوبی نهان

بهر کشوری در ستمگاریی

پدید آید و زشت پتیاره یی

چو با تخت منبر برابر کنند

همه نام بوبکر و عمر کنند

زپیمان بکردند و ز راستی

گرامی شود کژی و کاستی

 نه تخت و نه دیهیم بینی نه شهر

ز اختر همه تازیان راست بهر

زیان کسان از پی سود خویش

بجویند و دین اندر آرند پیش  18 .

 





درباره وبلاگ:



آرشیو:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox
 

Get Facebook Buttons