تبلیغات

By Business Card Designsخالد on Twitpic به وبلاگ خالد عزیزی خوش امدید - ادامه معلومات در باره شاعر دقیقی بلخی
 

ادامه معلومات در باره شاعر دقیقی بلخی

نوشته شده توسط :khaled khaled
دوشنبه 26 اردیبهشت 1390-02:21 ب.ظ

 

دقیقی این دانای بزرگ  همانگونه که گفته شد، نمی خواهد قفل های دروازه تاریخ را خود برای دیگران بگشاید، بلکه کلیـد می دهد تا پناهجویان رستگاری و آزادی مه در بند اند خود درب های زندان بشکنند و از دهلیز های تنگ و تاریک تاریخ عبور نموده  به گشایش دروازه  باغستان های  خرد، تفرجگاه های {مهر برزین و نوبهار} و گلگشت های آزادی، پاکی، و دیگر آبادی های سزوار انسان و انسانیت  برسند.

هدف دیگر دقیقی بزرگ از به آغاز گرفتن چالش با باژ و جزیه در ابتدای آیات  اشعارش، هشداری آموزشگرانهء است که به شاهان و خداوندان سامان می دهد، تا مبادا چنان طاهریان و صفاریان با رنگ شرم وبی ننگی دامن در تاریخ آلوده سازند و چهارصد دختر نوجوان خراسانی را جهت ارضای شهوت خلیفه  اعراب مسلمان ، باج پیشکش نماید. در تاریخها نوشته شده است که:«عبدالله بن طاهر پوشنگی 400 دوشیزه نوجوان را به خلیفه بغداد از خراسان فرستاد» 19

در حالیکه مسعودیدر مروج الذهب می نویسد که این خلیفه و پیشوای مسلمانان: «چهار هزار کنیز داشت که با همه خفته بود» 20 

و یا بقول مولف ناشناخته تاریخ سیستان و مروج الذهب مسعودی مانند صفاریان که می نویسند  یعقوب لیث « . . .  رسولی فرستاد سوی معتمد (خلیفه عباسی) با هدیه ها و پنجاه بت زرین و سیمین که از کابل آورده بود، سوی معتمد فرستاد که به مکه فرستد تا به حرم به راه مردمان فرو برند رغم کفار را. » 21

و برادرش عمرو لیث نیز چنانکه مسعودی می نویسد «بسال دویست و هشاد وسوم از جانب عمرو لیث صفار هدیه ها رسید که از جمله یکصد اسب مهاری خراسان بود با جمازه های بسیار و صندوق های فراوان و چهار میلیون درم پول نقد، بتی روئین  نیز همراه آن بود که بشکل زنی ساخته بودند و چهار دست داشت و دو حمایل نقرهء مرصع به جواهر سرخ و سپید بر آن آویخته بود {این مجسمه بدون شک پیکره میترا بوده است. م} و در مقابل این مجسمه بتان کوچک بود که دست و صورت داشت و زیور و جواهر بر آن بود. این مجسمه بر گاوی بود که به اندازه ء طبیعی ساخته شده بود و جمازه ها آنرا می کشید، این همه را به خانهء معتضد بالله (خلیفه عباسی) بردند . . . عمرو لیث این این بت ها از شهر های هندوستان که گشوده بود و از کوهستانهای مجاور  بست و معبرو دیار داور که اکنون سال بسال سیصوسی و دو در بند است گرفته بود که اقوام شهری و بدوی آنجاهست. شهریان کابل و بامیان هستند که بدیار زابلستان و رخج پیوسته است . . . » 22

حضرت دقیقی بلخی میدانست که آل سامان نسبت به دین و سنت های عرب تفقدی ندارند. زیرا آل سامان از خانواده سامان خداد بلخ بودند که به آئین زرتشتی تعلق پاک داشتند. اما نمی توانستند پس از سصد سال در حالیکه حضور سیاه اعراب هنوز پیکر هستی سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و آئینی جامعه خراسان  زمین رادر سایه تیرهء هول و وحشت اهریمنانه خود نگهداشته بود، بیکبارگی به شکار شغالان برآیند و از مصیبت اشغال آنها کشزار های خرد  را بیالایند.

 با سری از کناره جویی ها، در پی آن نبودند که ستیزشگران با اهریمن را در فراخستان نبرد به سرزنش بشینند. چنانکه در آئینه ء روزگاران سامانیان اگر دیده  بر دوخته شود به نظارهء قامت های چشم بر می خورد که انوار افاضات خورشید بینش و دانش  شان چراغ رهیابانه ء پویندگان خرد سده ها بوده است ، وظلمت پرستان تا به امروز نمی توانند در برابر آن انوار، چشم بسوی روشنای ها گشایند، و همچنان از فرود ینه مغاک های اندیشه،  آن گردونهء های تاریخ نور را نفی  می دارند.  فراهم گستری این سفره فرهنگ و آئین در گستره ای ستاوند نشیانان خرد ، پر از فرآورده هایی کامل در جهت رشد جان و تن انسان شد، و دوره باهمی و همسویی های مردم ما برگرد داشته های تاریخی شان که مظهر از یک دورهء تمدن عالی بود مهیا گردید. ازهر گوشه و کنار نفیر نفرت از استیلا ی فرهنگ بیگانه بگوش جان می رسید ، در زمان سامانیا ن است .

ابو بکر محمد بن ذکریای رازی امکان یافت که پیکانه بر کمان نهد و جغد های فلسفه و جُعل هاییکه از سفهات خویش  دیواره ها بلند نموده بودند، فرو ریزاند. 23

 مانند ابوبکر رازی  دهها رخشسوار اندیشه چون تکاور تیزه پویی درفشی برگشت به اصل هویت فرهنگی و آئینی و خرد را در کانون های روشن بر افراشتند. حتی زنان کشور ما که هر چند دست و پای شان بر زنجیره ای زندان سنت های اعراب بسته شده بودند، زنجیر ها بشکستند، هر چند به بهایی جان شان هم اگر تمام شد از فریاد سکوت شکن وتعرضی خویش بر ضد خفاشان شب پرست دریغ نورزیدند. که یکی از آن میان در آن دوران، رابعه بلخی است. شاهدخت فر آئین بلخ وقتی به نظار هء ظهور بهار اندیشان سرما ستیز می نشیند، شادیانه به نسل های باغستان ها ی بلخ هدیه کلام و پیام خویش در سینی زرفام شعرهمانند زیبایی تن خویش ،  بدین معنی چنین می آراید:

زبس گل که در باغ مأوی گرفت ــــ چمن رنگ ارژنگ مانی گرفت

یمامهء بلخ رابعه، بازشگفتن بنفشه های خرد را در بهشتینه های بلخ نه پیش آمد گونه و برهم قافیه کرد ن تصادفی شعر بر کتاب ارژنگ مانی همانند کرده است بلکه کتاب مانی را به مثابهء از نمادی بر ضد تفکرات بادیه یی اعراب که سه صدسال بر سرنوشت خراسان خشونتبارترین ناروای ها را روا داشته بودند مانند آورده است.24

واز این دست بسیار بودند کسانی دیگری که ذکر ایشان با سنگ ترازوی این مقال گرانی می نماید.

 اما عقاب معراج سایی خرد دقیقی بلخی پرواز خویش را شکوهنده در فصل شگفتن ها می آغازد، و ابر های دودگین را با پیکانه های پرش خویش  از چهره آفتاب تاریخ آسمان کشور می زداید. او با این پرواز نخست چنان که گفته آمدیم دژ ستمگرانهء پرداختت باژ و جزیه را می کوبد، و بدیگونه می نمایاند که تن در دادن به پرداخت باژو جزیه نه آئین آزادگیست  و نه جزیه ستانان و باژگیران آئین داران انسانی.

در آن روزگار با وجود آنکه سامانیان درختان سرو ازادی را بر جاده  های کشور مان می نشاندند و عرض استقلال می نمودند، با انهم نمی توانستند یکسره به نفی کامل معروف  اعراب  سوره توبه آیه بیست ونه یعنی جزیه ستانی و ساوگیری شان بپردازند که از سه صد سال بدان سو بر زندگی اجتماعی مردم و جامعه نافذ شده بود و اصل اساسی و سبب اصلی حمله اعراب را بر سرزمین ما تشکیل می داد، یعنی در پهلوی همه ناروایی های دیگر تعین باژ یا  ساو و جزیه از انهایکه اسلام نمی آوردند و بر آئین و دین خویش می ماندند، بود.

ابر مرد خرد دقیقی بزرگ در تمثیل اسطوریی، به شاهان سامانی و دلیران روزگار می آگاهند که برستم ستمگران تازی سر ننهد و خویشتن خویش و جامعه را از مجازات انها رها سازند، تا تاج  سر فرازی را همیشه بر سر داشته باشند .بنأ بگونه ء امثال و حکم  از سوی پیغمبر خرد حضرت زرتشت می فرماید :

نباشم برین نیز همدستان

که شاهان ما در گه باستان

بترکان نداد ایچ باژو ساو

برین روزگار گذشته بتاو . 25

 

 بتاو، کلمهء از مصدر بتاییدن است که معنی رها کردن و گذاردن را می دهد.، و دریا مرد خرد دقیقی بزرگ این صیغه را بدان آورده است که بر نسل های بعد از خویش ،  امر خرد را آشکار نموده باشد ، و از جانبی هم تظلمی را که از ایلغار اعراب، مردمان سر زمین ما کشیده اند یاد واره نقش تاریخ گرداند. که همانند گشتاسپ بر بارگاه خرد و غرور انسانی بر علیه وحشیان ادم روی تکیه کنند، این چنین:

 پذیرفت گشتاسپ گفتا که نیز

نفرمایمش دادن این باژ چیز .26

نه تنها ساو جزیه مادی که میبایست بتاوید از پرداخت باژو جزیه معنوی ، که بدختانه مردم کشور پس از سقوط سامانیان یعنی شکست دورهء رنسانس در تاریخ کشور دوباره جامعهء ما به وسیله مستعربه های مانند محمود غزنوی

 در مغاک سیه ای  امر و نهی اعراب زندانی شدن و تا کنون اسیر هستند، نیز حضرت دقیقی می خواست جامعه را آزاد سازد.

تفسیر آیات آسمانی و آرمانهای دقیقی بلخی را حضرت فردوسی بزرگ در یا مرد دیگر خراسان زمین چنان تکمیل کرده است که بشریت امروز بر معبد کلام او سر تعظیم فرود می اورد .

چیزی دیگر که دقیقی بلخی را بر ستاوند بالاتر ار صدرنیشان خرد و ادب تاریخ کشور ما بر می نشاند، همانا تابش آفتابینه عقیده و ایمانش بر خرد است .

گفتنی است که کمتر شاعر است در تاریخ که به اصل{ تـقـیـه} اتکا نکرده باشد.  تقیه اختفای عقلانی ایمان را گویند، برای احتراز از هلاکت خود و خویشاوندان، و اهل تقیه اجازت دارند که با صدای بلند منکر ایمان خویش گردند . 27

 حتی خداوند گار سخن فردوسی بزرگ  که با نوشتن شاهنامهء کبیر شیشهء ناموس خرد را در همهء زمانه بدوش گرفت، با آنهم چنان دقیقی بزرگ انکار از دین عرب نکرده و اعلام بازگشت خویش به آئین خرد را ننموده است . اما دقیقی بلخی دلیرانه برکاه خرمن پندار تازیان آتش می زند ، و چنین از خویش آگاهی می دهد:

دقیقی چار خصلت بر گزیده ست

بگیتی از همه خوبی و زشتی

لب یاقوت رنگ و نالهء چنگ

می خون رنگ وکیش زردهشتی 28

  داکتر ذبیح الله صفا  نیز بر این نکته صحه می گذارد که به غیر از دقیق بزرگ بسیار از دیگران جهت حفظ نعمت تن  اختفای عقلانی نموده اند. او می نویسد: «دقیقی بر آئین زرتشتی بوده و خود برین گفته دلایلی  دارد که ذکر خواهیم کرد . برخی بسب آنکه وی اسم و کنیهء مسلمانی دارد در زرتشتی بودن او تردید کرده اند ، لیکن این دلیل قاطعی نیست ، زیرا ما کسانی را در سه چهار قرن اول داریم که اسم خود و پدر شان اسامی مسلمانی  بوده ولی در زردتشتی بودن شان تردیدی نیست»29

این امر به ویژه شامل شاعران و ادبیان و وفلاسفه می گردد، زیرا آنها مجموعه به تعبیر امروز از روشنفکران بوده اند روشنفکران که اکثریت شان به زبان عربی تکلم و تعلم می نمودند ، بدین لحاظ مبانی اسلام را خوب می دانستند . بعید به نظر می آید که کسی از ذات ناهنجار ها آگاه باشد و هنجار ها را قربانی ناهجاری  ها نماید، این فقط می تواند کاری اغـبیاء  غـبین باشد.

دقیقی بلخی چنان بر بنیادی بودن و حقیقت آئین زرتشتی در پرتوی خرد ایمان دارد که نا هراسناک از شمشیر یاوگـیان تازی بر خلاف نص عرب سوگند خورده می فرماید :

به یزدان که هرگز نبیند بهشت

کسی کاو ندارد ره   زردهـشت 

 سوگند دقیقی بیان تار و پود اصل حقیقت در تقابل با دورغ هاست ، دروغهای که ستم آن را امروز هم مردمان نه تنها کشور ما که جهان با پوست و گوشت خویش احساس می نمایند، اما به گفته سعدی شیرازی :

گوسفندی برد این گرگ مزور همه روز

گوسـفـندان دیگر خیره  در او می نگرند

 یکی از آرزو های  دقیقی بلخی که بدون هیچ تردید پند نامهء رهگشایانهء میتواند بر نسل های همه زمانه در نبرد با اهریمن دروغ باشد. این آرزو مندی او است :

یکی زرتشت وارم  آرزویـسـت

که پیشت زند را بر خوانم از بر 30

 (زند)  تفسیر است که بر کتاب آسمانی اوستا نوشته شده است  یعنی تفسیر اوستا.

در جای دیگر خداوندگار راستین بلخ  آرزو ی خویش را بیان چنین می فرماید:

 ببینم آخر روزی بکام دل خود را

گهی ایارده خوانم شها گهی  خرده

ایارده :(پا زند) را گویند چنانکه می نویسند: « . . . یکی دوسده پس از یورش تازیان و چیرگی اسلام، استعمال زبان پهلوی متروک شد و مردمی که زرتشتی باقی مانده بودند، قادر به فهمیدن زبان پهلوی و معانی اوستا نبودند . این بود که در آن هنگام، اوستا و تفسیر هایی از پهلوی به فارسی ترجمه شد و تفسیر های دیگر، به فارسی بر آن نوشتند. این مجموعه را پازند می خوانند. . . و خرده اوستا در بر دارنده تکه هایی است از بخش های مختلف اوستا و بخشی از آن به زبان فارسی است.» 30

داکتر ذبیح الله صفا  در کتاب تاریخ ادبیات ایران این شعر را :

بر خیز و بر افروز هلا قـبلهء زردشـت

بـنـشـین وبر افـگـن شکم قـاقـم بـر پـشت

بس کس که ز زردشت بگردید و دگر بار

نـاچـار کـنـد رو بـسوی قـبـلـه، زردشــت

 از دقیقی بلخی می داند. اما متذکر می گردد که این دو بیت با دو بیت دیگر در دیوان سنایی چاپ آقای مدرس رضوی ص 770 به اسم سنایی آمده است . 

بهر حال  اگر از سنایی هم باشد ،چنانکه گفته شد روشنفکران گاهی نمی توانند نیات درونی خویش  راپنهان دارد و حقیقت را بیان ندارند .

در پایان این مختصر با در نظر داشت عدم صلاحیت خویش، از انجمن های فرهنگی و ادبی داخل و برون مرزی تمنا می برم که به خاطر پاسداری خرد و خرد اندیشان تاریخ کشورمان روزی را از میان روز های سال بگونه پیوسته به روز تجلیل از خداوندگار راستین بلخ دقیقی بزرگ، اختصاص بدهند. واز پیر خرد تجلیل به عمل آورند.

 ومن الخرد التوفیق

المان ، اول سرطان 1384

 

  





درباره وبلاگ:



آرشیو:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox
 

Get Facebook Buttons