تبلیغات

By Business Card Designsخالد on Twitpic به وبلاگ خالد عزیزی خوش امدید - ادامه زندگی نامه احمد شاه عسعود...
 

ادامه زندگی نامه احمد شاه عسعود...

نوشته شده توسط :khaled khaled
پنجشنبه 9 تیر 1390-10:26 ق.ظ


شاهدان میگویند، با وجودی كه زن و مرد پیر و جوان به ضرورت این مبارزه مسلحانه باور مند بودند ، آماده گی‌خود را برای مقاومت اعلام كردند . مسعود از میان همهء داوطلبان، كسانی ‌را انتخاب میكرد كه یگانه سرپرست و نان آور خانواده خود نمی‌بودند . او برای‌ داوطلبان مبارزه میگفت و روشن میساخت كه سرپرستی و غمخواری خانواده و فامیل هم بخش ضروری‌ مقاومت است، زیرا حفاظت از مردم بیچاره و محتاج و به خصوص ازخانواده در برابر یك ابر قدرت تجاوز گر فرض است .

بار دیگر قیام مسلحانه در پنجشیر آغاز گردید و این بار به رهبری‌ مسعود. این قیام 40 روز ادامه پیدا كرد که پنجشیر، سالنگ و بوله غین از دست تجاوزگران آزاد گردید . پس از40 روز جنگ و مقاومت، مسعود از ناحیه پای زخم برداشت و مبارزان سلاح و مهمات ‌برای‌ادامهء جنگ نداشتند . با وجود ی كه 600 مرد از نورستان به كمك مبارزین شتافتند ، آنها به شكست مواجه شدند. و اینگونه مسعود با همرزمش كاكا تاج الدین به سوی ‌پنجشیر برگشت .
این شكست مسعود را به تفكر وا داشت و او تصمیم گرفت كه با تاكتیك های جدیدی وارد عمل شود. این تاكتیك، جنگ چریكی و یا گوریلایی بود كه اورا یکی از بزرگ ترین چهره های جنگ های ‌چریكی‌ عصرساخت .

رابرت كپلان در كتاب« سربازان راه خدا » در سال 1991 نوشت: «احمد شاه مسعود را باید در قطار بزرگترین رهبران نهضت های ‌مقاومت در قرن بیست حساب كرد . مسعود مانند مارشال تیتو ، هوچی من ، و چگ وارا دشمن خود را شكست داد . مسعود یك ساحهء گستردهء را زیر اداره داشت كه از نظر سوقیات عسكری بسیار دشوار گذار و شدیداً زیر فشار حملات متواتر دشمن قرار داشت . ساحه یی كه در تصرف مسعود بود ، در مقایسه با ساحاتی كه در دوران رهبری ‌نهضت مقاومت مارشال تیتو، ماووتسه تونگ، هو چی من و چگ وارا، زیر اداره آنها قرار داشت، بیشتر زیر حملات دشمن بود.»
از همین جا نام مسعود و پنجشیر با هم پیوند خوردند. و نامش به عنوان بزرگترین مبارز جنگ های آزادی ‌بخش در تاریخ ثبت شد.
به قول ناظران بین المللی از مجموع خسارات و ضایعاتی‌ كه ارتش سرخ دیده بود بیشتر از60 فیصد آ ن از اثر مقاومت نیرو های‌احمد شاه مسعود به وجود آمده بود . و به این سان او به « شیر پنجشیر » مسما گردید و قوای «شكست نا پذیر» ارتش سرخ را در دام افگند . درحالی كه در بخشهای عمدهء بیش از دوازده ولایت فرمانروایی داشت، مردم او را به صورت بسیار ساده « آمر صاحب» خطاب میكردند . این نام در عین حال بیانگر نوعی محبت و احترام نیز بود .

سبستیان یونگر مینویسد: « این برای ‌من ناممكن بود كه سخنان مسعود را نشنوم ، وقتی كه او گپ میزد با وجودیكه كلمه یی از آن برایم روشن نبود، دقت میكردم به آنچه كه انجام میداد ؛ زیرا من حس میكردم به گونه یی كه چای میریخت و یا دستان خود را در موقع حرف زدن حركت میداد ، رازی آموختنی در آن پیدا بود . »[5]
پیروزی های‌ نظامی ‌و محبت مردم نسبت به مسعود ازطرفی هم حسادت و نفرت دیگران را بر می انگیخت. این امرگلبدین حكمتیاررا به سر سخت ترین دشمن او مبدل کرد .
تمام دشمنانش میخواستند او را از بین ببرند و برای‌ رسیدن به این هدف از هر وسیله یی استفاده میكردند و شوروی‌ها جایزه یی‌برای‌سرش تعیین كرده بودند . از اثر كار آیی و فعالیت دقیق استخباراتش همهء پلان های‌تهاجمی دشمن افشا میگردید .

در سال 1358(1979) زمانی‌ كه پایش شدیداً جراحت داشت ، مسعود توسط گروپ های‌رژیم محاصره گردید . او توانست خود را به گونه یی از تهاجم دشمن نجات دهد .
در سال 1359 ( 1979) یك سرباز جوان با استفاده از تاریكی، از فاصلهء سه متری بالای جیپ حامل مسعود آتش كرد و مسعود جان به سلامت برد . مسعود آن جوان را فقط همین قدر گفت: « وطندار، دست هایت میلرزد، خوب نشان زدن بلد نیستی. »
و او را بخشید.

درسال 1361(1983) كوماندو های ‌ویژهء شوروی ‌دهنهء مخفیگاه كوهی را كه مسعود در آن خواب بود در ملسپه پنجشیر محاصره كردند. او توانست محاصره را بشكند و ساحه را ترك بگوید .

شوروی ها در سال آتش بس1361/1362(1983/84)، برای ترور مسعود دو اندیشه را دنبال میكردند ، یكی كشانیدن او به داخل گارنیزیون شان در« عنابهء پنجشیر» به بهانهء مذاكره و گفت وگو كه در واقع قصد دستگیری وی را داشتند، که پلان شان بوسیله یك ترجمان تاجیكی افشا گردید. طرح دوم این بود كه روس ها یك تن از مجاهدین بنام « عبدالقادر ناچار» را اجیر ساخته بودند تا در غذای احمد شاه مسعود زهر بریزد . ناچار دستگیر گردید، اما مسعود اورا بدون انتقام گیری مورد عفو قرار داد .

داكتر نجیب الله رییس جمهور، زمانیكه ریاست « خاد» رابه عهده داشت ، میخواست مسعود را به كمك « كامران » دوست دوران مكتب مسعود به قتل برساند . داكتر نجیب می دانست كه مسعود با دوستانش از نیكی ‌و جوانمردی كار می‌گیرد. او مسعود را از دوران طفولیت در كابل میشناخت ، در آن وقت كامران كپتان تیم ملی فتبال بود . او به پنجشیر رفت و چند روز با مسعود بود. كامران وقتی پی برد که مسعود چی راهی را در پیش دارد و برای چی مبارزه میکند، همه چیز را خودش به مسعود افشا كرد و تفنگچهء بی صدایی را كه از حكومت آن وقت به این مقصد گرفته بود به مسعود تسلیم كرد و خود به آلمان غرب پناهنده ء سیاسی شد .

در سال 1368(1989) در پایان گردهمآیی كه مسعود با فرماندهان ولایات مختلف شورای نظاردر فرخار داشت، زمانی كه این فرماندهان میخواستند به مواضع خود بر گردند، مورد حمله افراد حكمتیارقرار گرفتند كه دها تن از اعضای برجسته شورای‌ نظار درین حمله شهید شدند. در این حمله تروریستی مسعود نزدیك ترین دوستان و برجسته ترین فرماندهان خود را از دست داد . حكمتیار توانست عملیات بزرگ نظامی مسعود را خنثا سازد ، ولی به هدف اصلی اش كه از بین بردن مسعود بود ، نرسید.

1372(1993) وقتی‌كه وضع میان جبهات مسعود وشورای همآهنگی زیر رهبری حكمتیار خراب شده بود، هلیكوپتر مسعود توسط جت های جنگی شورای همآهنگی مورد حمله قرار گرفت . اما پیلوت هلیكوپتر نا گزیر به نشست گردید. پس از ان مسعود تصمیم گرفت تا به راز و رمز پیلوتی نیز دست یابد .
در همین سال مسعود مورد حملات شدید نیرو های متحد حكمتیار در اطراف وزیر اكبر خان کابل قرار گرفت .

1361(1983) بعد از شكست دوم ارتش شوروی در پنجشیر، روس ها به صورت مستقیم با نماینده گان جانب مسعود وارد مذاكره شدند و به این صورت شوروی ها برای اولین بار مسعود و مجاهدین را به حیث یک حریف سیاسی به رسمیت شناختند و با او آتش بسی را امضا كردند .
کار شناسان این آتش بس را یکی ازبزرگترین پیروزی های مقاومت افغانستان خواندند كه یک سال طول کشید.

مسعود عمده ترین استفاده را از این آتش بس نمود. او قادر شد برای اولین بار سفرطولانی تری به مناطق شمال و شمال شرق افغانستان کند. این سفری پرحاصل بود که سبب شد در سال 1362 (1984) مسعود بتواند تمام قومندانهای مقاومت منطقه را که عضو احزاب مختلف بودند در یک شورا به نام «شورای نظار» دور هم جمع کند. هد ف او به وجود آوردن یک قوای واحد سیاسی و رزمی در داخل افغانستان بود که مستقل باشد و پیروی احزابی را که در کشور های همسایه به وجود آمده بودند، نکند. قصد تمام اعضای این شورا فقط آزاد ساختن افغانستان بود.

با وجود ی که حملات ارتش سرخ بالای پنجشیر دوباره آغاز شده بود، مسعود مطمین بود که پنجشیردرنبودن او هم زیرفرمان فرماندهان محلی پیروزمندانه مقاومت میکند، و اداره پنجشیر را به عبدالمحمود دقیق سپرد. همچنان مناطق اندراب ، خوست فرنگ ، اشکمش، نهرین و کشم، هم به پنجشیردیگری مبدل گردیدند.
1366(1987) پروان کاپیسا هم به فرمانده عظیمی سپرده شد. مسعود برخلاف آنانیکه «جنگ سالار» نامیده میشوند، در مناطق تحت کنترول خود یک سیستم اداری، تشکیلاتی و خبررسانی آزاد را به وجود آورده بود. مسعود در تمام محلات، اداره امور را به دست مردم سپرد و خودش به بسیج نیرو های مقاومت پرداخت.
مسعود:« حکومت آینده باید از طریق انتخابات و آرای مستقیم مردم که در آن زنان و مردان اشتراک داشته باشند، به وجود آید. یگانه طرز حکومتی که بتواند عدالت اجتماعی را بین اقوام مختلف بر قرار سازد ، دمکراسی و انتخابات مردمی است.»[6]
مسعود برای بار نخست نظم و اداره یی را به وجود آورده بود که درآن نوعی خود گردانی محلی که ناشی از آرای مردم بود ، حاکم بود.
درتمام دورهء ادارهء مسعود قبل از ورود به کابل و بعد از عقب نشینی از کابل ، کشت ، استفاده و خرید و فروش مخدرات و مسکرات منع بود . و هیچ کسی ازین امر مثتثنی نبود، حتا فرماندهان و اعضای برجستهء شورا.
مسعود : « از آغاز قیام مردم در برابر شوروی ، کشیدن سگرت بنا به دلایل اقتصادی منع قرار داده شده بود . مردم پول زیاد را صرف کشیدن سگرت میکردند تا خوردن غذا.»
اویگن زورگ ضمن سوالی از مسعود پرسیده بود:« در روستا هایی در قلمرو شما، ما مزارع کشت تریاک را دیده ایم.» مسعود:« درگوشه یی از بدخشان که پیروان فرقهء اسماعیلیه زنده گی میکنند واز سالیان درازی معتاد به تریاک استند مزرعهء کوچکی برای خود دارند .اگرشما به زندان چاه آب سری بزنید ، غلام سلیم یکی از خوانین محل را میبینید که از نزدش نیم تن تریاک به دست آمده که با وجود پول فراوان ونفوذی که در میان مردم دارد، مدت سه سال است در زندان به سر میبرد.»

مسعود در سن 35 سالگی با دختر كا كا تاج الدین ازدواج كرد . اما این ازدواج كاملاً مخفی نگهداشته شد به علت مسایل امنیتی حتا نزدیكترین كسان تا دیر وقت ازین ازدواج خبری نداشتند .

مسعود مستقل حركت میكرد. دخالت های پاكستان را در امور داخلی افغانستان قبول نداشت، از همینرو او مجبور بود كه در چند جبهه بجنگد . اول با روسها و دولت کمونیستی و دوم با آی اس آی و گماشته گان داخلی آن .

مسعود: « سیاست ما این بوده است كه با همه روابط نیك و دوستانه داشته باشیم ؛ ولی هرگز وابسته گی را نپذیرفته و نمی پذیریم .»[7]
در زمستان 1362 (1983/84) دولت كمونستی در غیاب، مسعود را محا كمه نمود و جزای مرگ را برای او تعیین نمود. قبل ازحملهء شان به پنجشیر چنین اعلام كردند كه حكم دادگاه قبلاً تطبیق و مسعود با قوایش از بین برده شده است. به این صورت میخواستند روحیهء هوا داران و دو ستان مسعود در دیگر مناطق و به خصوص در کابل را ضعیف سازند و خود مسعود را به نام «یاغی» اعلام کنند.[8]
مسعود میدانست كه این امرعلامت آماده گی شان برای عملیات بزرگ بالای پنجشیر است . به همین منظور او با مردم پنجشیر داخل صحبت شد و از آنها خواست كه به زودترین فرصت قبل از حمله، پنجشیر را ترك كنند. مردم كه مسعود را از جان و دل دوست داشتند و معتقد به مبارزه بودند به گفته های ‌او عمل كردند. درست در بهار سال 1362 مسعود در اندك زمانی بیش از 130000 نفر ساكنان پنجشیررا از آن دره تخلیه كرد . مردم بدون كدام تردید خانه و زمین خود را كه نسل اندر نسل در آن زنده گی‌ كرده بود ند رها نمودند . این یکی از بزرگترین قربانی هایی بود که مردم افغانستان به خاطر آزادی متحمل شدند .
مسعود برای این كه مجاهدانش بی هراس از كشته شدن مردم، با شوروی دست وپنجه نرم كنند ، مردم را سپر خود نساخت .
از 1358ـ1367 (1979ـ1988) هشت بار روس ها بالای‌ پنجشیر حمله نمودند و شكست خوردند كه این شكست در افغانستان به یک شكست کلی سیستم کمونیستی درتمام آسیای میانه و اوروپا ی شرقی منجر گردید .
به همین سبب نویسنده كتاب « سربازان راه خدا » رابرت كپلان مسعود را « برندهء جنگ سرد» لقب داد.

كپلان نوشت: « مسعود تا زمانی مجبور نشده است به جنگ اقدام ننموده است ، و این را به حیث استراتیژی خود در جریان 14 سال مقاومت نشان داده است . مسعود در پیروزی جهادش در برابر رژیم نجیب ، ثابت ساخت كه طراحان وپلان گذاران پالیسی امریكا در مورد جهاد و ارسال كمك ها چه قدر به خطا رفته بودند. لیاقت و كار دانی ‌مسعود و پشتیبانی بی دریغ مردم ، او راقادر ساخت تا برنده جنگ سرد شود .»
این نگرش بر هم ریختن دیوار برلین را هم از شهكار های ‌مسعود میخواند .
پس از خروج آخرین سرباز روس در 25/11/1368 (14/2/1989)[9] برای نخستین بار فرماندهان جهادی سراسر افغانستان به فراخوان مسعود در شاه سلیم بدخشان به منظور اتخاذ تصمیم درباره آیندهء افغانستان گرد هم آمدند. مسعود ازآن جا سفر كوتاهی به پاكستان داشت17/7/1369 (9/10/1990)؛ درین سفر شورای رهبری فرماندهان داخل افغانستان با رهبران جهادی مقیم پاكستان ‌مذاكره كردند و از آنها خواستند تاد رباره دولت آینده تصمیم مشترك بگیرند .[10]

گرچه امكانات مالی و نظامی مسعود خیلی ‌زیاد نبود ، او پیوسته توانست با سیاست باز و روشن، دور از مفكوره های افراطی، دلهای مردم را به دست آرد. اراضی زیر فرمان خود را توسعه بخشد و ضربات نابود كننده به پیکر رژیم كمونستی وارد کند. بالآخره این مبارزات در سال 1371(1992) باعث از بین رفتن رژیم نجیب الله و آزادی ‌كابل گردید.
مسعود این پیروزی ها را بدون دریافت كمكی از كشور های همسایه به دست آورد. آزاده گی و غیر وابستگی اش به حلقات خارجی یکی از دلایل ملقب شدن او به « قهرمان ملی‌افغانستان» بود.
داكتر نجیب درآخرین روز های قدرتش ضمن بیانیه یی گفت: «از مسعود باید به حیث قهرمان جهاد افغانستان نام برد.» او آماده گی خود را برای ‌تسلیم كردن قدرت به مسعود ابراز داشت، مگر در عین زمان اظهار کرد كه برای ‌مسعود هیچ زمینهء ساختن یك حكومت قوی مركزی وجود ندارد، زیرا پاکستان با حكمتیار هرگز این اجازه را به او نخواهند داد .

1371 ( 1992) مسعود به این باور بود که ‌مجاهدین هنوز وارد مرحلهء حکومت سازی نگردیده اند؛ اما نشست سران ‌مجاهدین در دالان سنگ به این نتیجه رسید كه حكومت كمونستی ‌كابل باید از بین برود.
رهبران مجاهدین از سقوط رژیم كابل به رهبری ‌احمد شاه مسعود استقبال کردند . حكمتیار که تلاش داشت به صورت یکجا نبه در سازش با خلقی ها بدون توجه به فیصله های مردم و مجاهدین قدرت را در کابل انحصار کند.
در مكالمهء تلفونی كه از طریق رادیو و تلویزیون نشر گردید ، حكمتیار به سخنان مسعود در رابطه به حمله نكردن بالای ‌شهر كابل اعتنایی نكرد.

بعد از سقوط آخرین مواضع دولت در بگرام ،‌ زمینه سقوط رژیم کابل مساعد گردید . حکمتیار با استفاده از این فرصت داخل شهرشد. گروه وابسته به حکمتیار ‌دروازه های ‌زندان را باز كردند و همهء زندانی‌های جنایی را رها كردند. گروه حکمتیار د ست به ویرانی و از بین بردن دوسیه ها و سوابق اداری ، در ادارات کابل زد. ‌به این ترتیب تهداب حكومت جدید را از بین بردند. علاوه بر این ده ها هزار مجرم مسلح كه دیپو های‌ سلاح را ربوده بودند ، ‌در شهربه چپاولگری آغاز کردند. در شهری که نه اردو ، نه پولیس و نه كدام قدرت امنیتی‌ دیگری وجود داشت ؛ داكتر نجیب به دفتر ملل متحد در كابل پناهنده شد.

پیش از حركت قوای مسعود به اطراف كابل ، ‌مسعود برای‌آنها هدایات روشنی‌در بارهء طرز برخورد و روش با مردم كابل داد و گفت كه مگذارید‌ كابل با امكانات نوی كه دارد هدف اصلی تان ‌را که حفاظت از مردم كابل است فراموش تان سازد .
نیرو های مسعود به خاطر حفظ امنیت و دفاع از مردم مظلوم کابل با غارتگران و چپاول گران شهر کابل به مقابله پرداخت.همچنان نیرو های احمد شاه مسعود حفاظت دفتر ملل متحد در کابل را نیز به عهده گرفت.
دوستان و هوا داران مسعود كه از محبوبیت او در بین مردم با خبر بودند،خواستند تا مسعود خود دولت آینده را اعلام و رهبری كند .
با آن كه شهر كابل تحت تصرف نیرو های‌مسعود بود ، او تمام مسوؤ لیت را به رهبران سیاسی داد و خود پا از این قضیه برون كشید تا بهانه یی برای‌ادامه جنگ وجود نداشته باشد.
به تاریخ 05/02/1371 (25/4/1992) یعنی ‌یك روز قبل از رسیدن به كابل، شورای ‌رهبری مسعود رابه عنوان رییس شورای‌فرماندهان و وزیر دفاع دولت نو بنیاد اعلان كرد . رییس جمهورمجددی با اعضای كابینه به تاریخ 08/02/1371(28/04/1992) به كابل رسید.
پیروزی مجاهدین نه تنها پیروزی در مقابل قوای متجاوز روسی و حكومت دست نشانده آن بود، بلكه پیروزی در مقابل آی اس آی پاكستان نیز بود. پاکستان که در صدد به قدرت رساندن مهره خود ‌حكمتیار بود و به همین منظور همیشه او را در مقابله با مسعود مساعدت میكرد، با این پیروزی، از نظر سیاسی به شکست مواجه شد.
درین مرحله كشورهای همسایه، چون پاكستان ، ایران و ازبكستان هر كدام به منظور به قدرت رساندن یا سهم بیشتر داشتن نیروهای طرفدار شان به حمایت از آن نیرو پرداختند كه این عمل آغاز گر جنگ داخلی در افغانستان شد. همسایه گان این دخالت را « جنگ داخلی » نامیدند تا بدین سان پرده به روی عملکرد مداخله گرانهء خود کشیده باشند. ازین تاكتیك شوروی ها هم استفاده كرده بودند.




درباره وبلاگ:



آرشیو:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox
 

Get Facebook Buttons